محمد ابراهيم آيتى
550
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
رسول خدا زبان به شكوه گشود و در حالى كه رسول خدا در مسجد در ميان مردم نشسته بود ، از قريش كه « بنى بكر » را كمك داده بودند ، شكايت كرد و در اين باب اشعارى مؤثّر و مهيّج سرود [ 1 ] و رسول خدا را سوگند داد كه : براى يارى « خزاعه » و سركوبى قريش بپاخيزد . ضمن همين اشعار است كه مىگويد : هم بيّتونا بالوتير هجّدا * و قتّلونا ركّعا و سجّدا آنان در « وتير » بر ما كه به خواب رفته بوديم شبيخون زدند و در حال ركوع و سجود ما را كشتند . رسول خدا گفت : اى « عمرو بن سالم » ! يارى شدى ، سپس به ابرى كه در آسمان پديد آمده بود نگريست و گفت : « اين ابر هم با ريزش باران خود ، از نصرت « بنى كعب » خبر مىدهد » . سپس « بديل بن ورقاء خزاعى » با مردانى از « خزاعه » رهسپار مدينه شدند و آنچه را كه بر سرشان آمده بود به رسول خدا گزارش دادند ، و از اين كه مردان قريش « بنى بكر » را يارى داده بودند شكايت كردند و آنگاه به مكّه بازگشتند . چارهجويى قريش رسول خدا فرموده بود : « به همين زودى « أبو سفيان » براى محكم ساختن پيمان « حديبيه » و تمديد آن به مدينه خواهد آمد » . چون « بديل بن ورقاء خزاعى » و همراهانش در بازگشت به مكّه به « عسفان » رسيدند ، « أبو سفيان » را ديدند كه از طرف قريش براى محكم ساختن قرارداد و تمديد آن رهسپار مدينه است . « أبو سفيان » كه پى برده بود « بديل » به مدينه رفته است از او پرسيد كه : از كجا مىآيى ؟ « بديل » گفت : با مردان « خزاعى » در اين ساحل و وادى
--> [ 1 ] - ر . ك : سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 36 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م .